وقتی ابر ها شروع به باریدن کردند ، آغاز پائیز بود و من در غم رفتن تو به سوگ نشسته بودم.
آغاز پائیز برابر شد با کوج عاشقانه ی تو !
رفتنی تلخ که آسمان نیز خاکستری شد!
کوج عاشقانه ای بی صدا ، آرام و آهسته والبته بی بازگشت !
نمی دانم چرا چگونه این اتفاق افتاد ؟!
ولي باز هم باور کن که هنوز در خواب و رویا به دنبال تو هستم هنوز!
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:10 توسط فروغ
|

یک روز تو از درد جدایم کردی احساس غریبی دل من را پر کرد با یک سخن از قصه رهایم کردی گفتی که سراغی نگرفتی از من گفتم چه عجب فکر مرا هم کردی سخت است عجیب است که باور کنم یک بار غریبانه صدایم کردی
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 19:18 توسط فروغ
|

آنگاه که در کوچه پس کوچه های دلم حیران بودم .. تو را دیدم که پرشکوه امدی .. آمدی تا دل خسته مرا مرحمی بخشی .. و من .. که با همه بی اعتماد بودم .. آخر .. در پشت من دیگر جایی برای تازیانه نیست .. چون بر پوست کرگدن هم طعنه میزند .. دیگر برایم فرقی نمیکند چه کسی دشنه بر پشتم می نشاند.. چون سالهاست با درد رفیقم .. و مرگ را چه شیرین دوست دارم .. اما وقتی تو آمدی .. گویی عطر گلهای بهاری هم امدند .. تا با رایحه ی دل انگیزشان بر من منت گذارند .. ولیکن من .. آخر باورش مشکل است .. در مردابی که بوی تعفنش سالهاست مرا می آزارد .. لاله ای خوش بو !! و من چه امید وار تو را نگریستم .. چون امید از باورها ی من گریخت بود .. تا رنج را برایم جا گذارد.. و حال که تو آمدی .. آیا بامن همراه خواهی شد .. آیا غمهایم را در دریای محبتت غسل میدهی .. اگر چنین است .. برایم آغوش بگشای .. عاشقی در راه است .. تا ترانه ی دیگری از عشق بخواند .. ترانه ای که ملل را به وجد در خواهد آورد ..
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 19:16 توسط فروغ
|

+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 18:9 توسط فروغ
|

دلم به بهانه هميشگي باز گريست بگذار بگريد بداند هرچه خواست،هميشه نيست...
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 19:24 توسط فروغ
|

شايد وقتی ديگر
بتوان با لب او بازی با ساغر کرد
بتوان با سر آن زلف قشنگ
همه ی غصه وغم را با هم پرپر کرد
شايد او باشد و شايد هم نه
شايد او با همه ی عشق دلم
حرف های دگری باور کرد
شايد از يك نفس ديگر او
با همان حرف که با من می زد
عشق را در دل يك بی خبر ديگر کرد
شايد هم راست بگويد شايد
شايد اين دست که يخ گشته کنون
با کلامی ديگر
که بگويد باز هم با تو دمی می مانم
هوس داشتن گرمی آن دلبر کرد
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 19:37 توسط فروغ
|

ديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زبان نگه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
مي رميدي
مي رهيدي
يادم آمد كه روزي در اين راه
ناشكيبا مرا در پي خويش
ميكشيدي
ميكشيدي
آخرين بار
آخرين بار
آخرين لحظه تلخ ديدار
سر به سر پوچ ديدم جهان را
باد ناليد و من گوش كردم
خش خش برگهاي خزان را
باز خواندي
باز راندي
باز بر تخت عاجم نشاندي
باز در كام موجم كشاندي
گر چه در پرنيان غمي شوم
سالها در دلم زيستي تو
آه هرگز ندانستم از عشق
چيستي تو
كيستي تو
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:6 توسط فروغ
|

چرا تنهام گذاشتي؟ چرا رفتي و منو ميون اين همه آدم تنها گذاشتي آخه مگه من چيكار كرده بودم چه گناهي به درگاه خدا كرده بودم هركي اومد يه چند وقتي رو باهام گذروند ولي بعدش بي دليل و بي خبر تنهام گذاشت و رفت درست مثل تو ،بي دليل وبي خبر رفتي بي معرفت حداقل يه خداحافظي مي كردي منوچشم براهت نمي ذاشتي الان چند سال مي گذره ولي هنوز منتظرم كه شايد با يه لبخند قشنگ مثل اون وقتا برگردي ولي افسوس و صد افسوس كه هيچ فايدهيي نداره خدايا چرا با من اين كارارو مي كني ؟؟؟؟ شايد ميخواي امتحانم كني شايدم ميخواي ببيني چقدر ظرفيت دارم اگه تا حالا داشتي امتحانم ميكردي نمي دونم خوب بوده يا نه ولي ظرفيتم ديگه تموم شده ،ديگه طاقت ندارم از قصه دارم مي تركم اوني رو كه دوست داشتم از دست دادم نمي دونم چرا ولي از دستش دادم ،رفت،پشت سرشم نگاه نكرد تا اشك هاي منو ببينه يه وقت دلش بسوزه و برگرده
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 19:24 توسط فروغ
|

گفتمش دل مي خري؟ پرسيد چند؟ خنده كرد و دل زدستانم ربود دل ز دستش روي خاك افتاده بود گفتمش دل مال تو تنها بخند تا به خود باز آمدم او رفته بود جاي پايش روي دلي جا مانده بود
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 17:37 توسط فروغ
|

من خودخواه بودم اما او خواهان همه بود من نگاهش را براي خودم ميخواستم اما نگاهش براي همه بود من دلش را ميخواستم اما دلش مال همه بود من عشقش را براي خودم ميخواستم اما عشقش هم از آن همه بود من دوستش داشتم اما او همه را دوست داشت بخاطرش از دنيا گذشتم اما او.......
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 16:58 توسط فروغ
|
